شـــــا هـــــنامه/بخش دوم
◷
تاریخ انتشار: 1396/11/24 | ساعت: 7:02
شـــــا هـــــنامه/آگاهى يافتن زال از كشته شدن رستم و آوردن فرامرز گاسونه پدر شـــــا هـــــنامه/سپاه كشيدن فرامرز به كين رستم و كشتن او شاه كابل را شـــــا هـــــنامه/بيهوش گشتن رودابه از سوگ رستم شـــــا هـــــنامه/كينu200fخواستن بهمن از بهر خون اسفنديار شـــــا هـــــنامه/رزم فرامرز با بهمن و كشت...
شـــــا هـــــنامه/كشتن شيرين، مريم را و بند كردن خسرو شيروى را
◷
تاریخ انتشار: 1396/10/7 | ساعت: 18:43
ازان پس فزون شد بزرگى شاه كه خورشيد شد آن كجا بود ماهu200f همه روز با دخت قيصر بدى همو بر شبستانش مهتر بدىu200f ز مريم همى بود شيرين بدرد هميشه ز رشكش دو رخساره زرد بفرجام شيرين ورا زهر داد شد آن نامور دخت قيصر نژاد ازان چاره آگه نبد هيچ كس كه او داشت آن راز تنها و بسu200f چو سالى بر آمد كه مريم بمر...
شـــــا هـــــنامه/داستان ساختن خسرو تاكu200fديس را
◷
تاریخ انتشار: 1396/10/7 | ساعت: 18:43
كنون داستان گوى در داستان ازان يك دل و يك زبان راستانu200f ز تختى كه خوانى ورا طاق ديس كه بنهاد پرويز در اسپريسu200f سر مايه آن ز ضحاك بود كه ناپارسا بود و ناپاك بود بگاهى كه رفت آفريدون گرد و ز ان تازيان نام مردى ببرد يكى مرد بد در دماوند كوه كه شاهش جدا داشتى از گروهu200f كجا جهن برزين بدى نام اوى...
شـــــا هـــــنامه/داستان باربد رامشگر
◷
تاریخ انتشار: 1396/10/7 | ساعت: 18:43
همى هر زمان شاه برتر گذشت چو شد سال شاهيش بر بيست و هشتu200f كسى را نشد بر درش كار بد ز درگاه آگاه شد باربد بدو گفت هر كس كه شاه جهان گزيدست رامشگرى در نهانu200f اگر با تو او را برابر كند ترا بر سر سركش افسر كند چو بشنيد مرد آن بجوشيدش آز و گر چه نبودش بچيزى نياز ز كشور بشد تا بدرگاه شاه همى كرد رام...
شـــــا هـــــنامه/ساختن خسرو، ايوان مداين را
◷
تاریخ انتشار: 1396/10/7 | ساعت: 18:43
چنين گفت روشن دل پارسى كه بگذاشت با كام دل چار سىu200f كه خسرو فرستاد كسها بروم بهند و بچين و بآباد بومu200f برفتند كاريگران سه هزار ز هر كشورى آنك بد نامدار از يشان هر آن كس كه استاد بود ز خشت و ز گچ بر دلش ياد بود چو صد مرد بيرون شد از روميان ز ايران و اهواز و ز هر ميانu200f از يشان دلاور گزيدند س...
شـــــا هـــــنامه/گفتار اندر بزرگى خسرو پرويز
◷
تاریخ انتشار: 1396/10/7 | ساعت: 18:43
كنون از بزرگى خسرو سخن بگويم كنم تازه روز كهنu200f بران سان بزرگى كس اندر جهان ندارد بياد از كهان و مهانu200f هر آنكس كه او دفتر شاه خواند ز گيتيش دامن ببايد فشاند سزد گر بگويم يكى داستان كه باشد خردمند همداستانu200f مبادا كه گستاخ باشى بدهر كه از پاى زهرش فزونست زهر مسا با آز و با كينه دست ز منزل م...
شـــــا هـــــنامه/در بيدادى كردن خسرو و ناسپاسى سپاه او
◷
تاریخ انتشار: 1396/10/7 | ساعت: 18:43
بدان نامور تخت و جاى مهى بزرگى و ديهيم شاهنشهىu200f جهاندار همداستانى نكرد از ايران و توران بر آورد گرد چو آن دادگر شاه بيداد گشت ز بيدادى كهتران شاد گشتu200f بيامد فرخ زاد آزرمگان دژم روى با زيردستان ژكانu200f ز هر كس همى خواسته بستدى همى اين بران آن برين بر زدىu200f بنفرين شد آن آفرينهاى پيش كه چو...
شـــــا هـــــنامه/برگشتن سپاه ايران از خسرو و رها كردن شيرويه از بند
◷
تاریخ انتشار: 1396/10/7 | ساعت: 18:43
چو آگاه شد زان سخن شهريار همى داشت آن كار دشوار خوار بدانست كان هست كار گراز كه گفته ست با قيصر رزمساز بدان كش همى خواند و او چاره جست همى داشت آن نامور شاه سستu200f ز پرويز ترسان بد آن بدنشان ز درگاه او هم ز گردنكشانu200f شهنشاه بنشست با مهتران هر آنكس كه بودند ز ايران سرانu200f ز انديشه پاك دل را ...
شـــــا هـــــنامه/آگه شدن خسرو از كار سپاه
◷
تاریخ انتشار: 1396/10/7 | ساعت: 18:43
همان زاد فرخ بدرگاه بر همى بود و كس را ندادى گذر كه آگه شدى زان سخن شهريار بدرگاه بر بود چون پرده دار چو پژمرده شد چادر آفتاب همى ساخت هر مهترى جاى خوابu200f بفرمود تا پاسبانان شهر هر آن كس كه از مهترى داشت بهر برفتند يك سر سوى بارگاه بدان جاى شادى و آرام شاهu200f بديشان چنين گفت كامشب خروش دگر گونه...